راه حل خروج جنون است!!!!
بهتر است از این پس تئوری را از ذهن خود پاک کنیم. وقایع چند وقت اخیر ایران جای هرگونه تئوری و پیش بینی را از همگان سلب کرده است.
اگر دوره ی تاریخی انقلاب های مردمی گذشته باشد پس آنچه اکنون در تهران رخ می دهد چیست؟ با اینکه می توان پیش بینی کرد با ادامه تصمیمات میلیتاریایی حکومت در ایران و سرکوب اعتراضات و هیجانات سر خوردگی غیر قابل بازگشتی رخ دهد اما سوال اینجاست که این هیستری مدنی تا کجا می تواند ادامه پیدا کند؟ راه برون رفت از این حصر فیزیکی و روحی چه می تواند باشد؟
۱. تئوری انقلاب های رنگی یا از هم پاشیدگی سیستم از درون را در گوشه ی ذهن خود نگاه داریم و منتظر تصمیم های عجولانه ی مقامات حکومتی باشیم. البته آنچه پیداست این است که حیات خیل کثیری از سران اصلاحات نیز در انتهای این مسیر به حیات و بقای نظام بستگی دارد و تزلزل در رئوس حکومت نیز تزلزل در بقای خود آنها را نیز در پی خواهد داشت. شاید بهتر باشد این راه را تا حدی فراموش شده بیانگاریم.
۲. در بن بست بین حکومت و خواسته مردم از راه حل های عقلانی چشم بپوشیم و این بن بست را با فرو ریختن دیوار پاسخ گوییم و سر از خیابان جنون در آوریم.
این مطلب ادامه دار است.
آه اگر آزادی ترانه ای می خواند
کوچک همچون گلوگاه پرنده ای
آنقدر اسهالم که می توانم بر لحظه لحظه ی تاریخ
بر وجب به وجب این مرز پر گهر برینم
هویت نسل بی هویت این بار خود را در دست بند های سبز یافته
نوعی کنش و برونگرایی حاصل از سر خوردگی
از تاسوعا و عاشورا تا برد تیم ملی و انتخابات
مرز های پر گهرمان شاهد مردم همیشه در صحنه اش است
تاریخ بهترین بستر را برای تکرار
در مرزهای پر گهرمان یافته است
از امام زمان تا امام حسین
از ۱۸ تیر و قتل های زنجیره ای تا ستادهای انقلاب فرهنگی
پیش به سوی آزادی در چارچوب یا چار فلز
پیش به سوی رای به قاتلان رفقایمان
پیش به سوی ۱۸ تیری دوباره
پیش به سوی سقوط
پیش به سوی سقوط
پیش به سوی سقوط
خیانت این بار رنگ سبز به خود گرفته
هویت رنگ سبز گرفته
اعدام رنگ سبز گرفته
دوباره در لای پایت جای خواهم گرفت
مادر
مگنوم 45
بین دو ابرو
نبض شقیقه
حرکت انگشت
عشق بازی ماشه
زندگی بی دلیل
مرگ بی هدف
بنگ
بوسه ی گلوله
زنده باد زندگی
زنده باد جندگی
زنده باد زندگی
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
من نه منم نه من منم
لب هایم نبوسیدند
مگر
کون سیگار فاحشه ای را
از بخارا
که نسبش می رسد
به نطفه ای بسته شده
در
رحم گل های قالی
خانه ی مادر بزرگ پدری امان
گم شده ام در هرزگی روزمره
نیست یاری دهنده ای که یاری کند مرا ................
نفسم بوی گوگرد می دهد
آب دهانم جاریست
می خواهند
لرزش دست هایم را به فنلاند صادر کنند
و
عرق تنم را به فرانسه
از برهنگی دیوارهایش
ذهنم در انتهایی تاریک جلق می زند
صدای جلق سر می خورد
و
تنها روزنه ی نور را می بندد
شرافتی نمی ماند
وقتی کونت را به یکدیگر تعارف می کنند۱
چراغ ها دوباره خاموش می شوند
زندانی بعدی
۱: قسمتی از شعر رضا براهنی